تبليغاتX
يا غريب الغربا
عرصه ی عشق

 

بهمن ماه 1385

نوبت وام خانه رسيده بود بدنبال سند خانه بودم ولي هر چه گشتيم پيدا نشد به مدت 20 روز دنبال اين سند گشتيم ولي سند ي كه داخل كمد مدارك و با مدارك بوده بود آب شده بود رفته بود توي زمين بعد از 20 روز در حالي كه از همه جا نا اميد شده بودم و نوبت وام نيز به آخر سال منتهي مي شد و ديگر بانك ها تا بعد عيد وام نمي دادند متوسل شدم به مكاني كه به نام چهارده معصوم است .

(در بشرويه حسينه اي  است به نام سراي سركه كه به نام چهارده معصوم است و مردم بشرويه همه معتقدند كه نذر اينجا باعث برآوردن حاجت مي شود )

و مقداري پول نذر اين مكان كردم بعد از ظهر همان روز  هوا طوفاني شد و آنتن تلويزيون افتاد به پشت بام رفته تا آنتن تلويزيون را درست كنم ( روبروي منزل زميني است كه ساخت و ساز نشده است ) ناگهان متوجه شدم كه كنار تپه خاكي كه در آنجا قرار دارد پوشه اي به  رنگ مدارك سند افتاده است سريع از پشت بام به محل مراجعه كردم و مشاهده كردم كه سند آن جا افتاده است .

بله بچه هادر كمد را باز كرده بودند و مدارك را به بيرون از منزل منتقل كرده بودند .كه با توسل به ائمه اين مدارك پيدا شد . 

 

 

+ نوشته شده توسط مهدی ق در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت 11:12 |

سال 1372

ميلاد امام رضا بود شب ، مراسم جشني در حسينه حاج علي اشرف بشرويه بر قرار بود قبل از مراسم داشتم درب حسينه را آب پاشي مي كردم.

 ( تازه نتايج امتحان نهايي سال چهارم دبير ستان رسيده بود) .

 دوستم آمد دنبالم كه به دنبال كاري برويم به او گفتم نماز نخوانده ام بيا برويم نمازم را بخوانم بعد خواهيم رفت. دوستم خيلي نا راحت بود زيرا مرحله اول كنكور قبول شده بود ولي امتحان نهايي تجديد آورده بود و بدين تر تيب حق شركت در مر حله دوم كنكور را نداشت ما به مسجد الرضا

( در بشرويه به مسجد ميان ده معروف است كه 400 سال قدمت دارد و كنار حسينه حاج علي اشرف يكي ديگر از آثار باستاني و به ثبت رسيده ملي است اين مسجد يك ايوان بزرگ و 14 ايوان كوچك دارد )

براي نماز مراجعه كرديم وقتي مي خواستم نماز بخوانم به دوستم گفتم دو ركعت نماز بخوان تا حاجتت را بگيري  اين مسجد حاجت برا است و من خيلي معتقد هستم و من شروع كردم به خواندن نماز مغرب و عشاء و او دو ركعت نماز و بعد هم شروع كرد به دعا .

روز بعد نزديك هاي ظهر دوستم را ديدم با خوشحالي گفت معاون مدرسه زنگ زده كه معدلت اشتباه شده و دوباره بررسي كرده ايم تو هم قبول شده اي و اين دوستم در كنكور نيز قبول شده و اكنون مهندس يكي از ادارات است .

 

 

 

+ نوشته شده توسط مهدی ق در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت 11:11 |

 

سال 1376 چند روز مانده بود به ميلاد امام رضا (ع) هر سال مراسم جشن در حسينه حاج علي اشرف بشرويه برگزار مي شود .

( حسينه حاج علي اشرف قدمت 400 ساله دارد و  به عنوان آثار ملي به ثبت رسيده است )

 من نيز طبق هر سال به جوان هاي محله پيوسته تا در تزئين حسينه به آنها كمك كنم . قرار شد كه ايوان  ورودي حسينه با شاخه هاي كاج پوشيده شده و ريسه هاي لامپ در بين شاخه هاي كاج نصب شود عهده دار اين كار من و دو سه نفر ديگر بوديم كارمان را انجام داديم و به سراغ كار هاي ديگر در داخل حسينيه رفتيم . بعد از ظهري كه بايد شب مراسم جشن بر گزار مي شد متوجه شدم كه حلقه نامزدي ام نيست هر چه گشتيم پيدا نشد خيلي نا راحت بودم آخه من همان روزها نامزد كرده بودم وبا  گم شدن ان  شرمنده همسرم مي شدم . ولي باني مجلس مرحوم حاج غلامرضا ساعي كه هر سال به همت ايشان مراسم جشن بر گزار مي شد مرا دلداغري مي داد و مي گفت مطمئن باش چون براي امام رضا (ع) زحمت كشيده اي پيدا خواهد شد .

سه شب قرار بود مراسم جشن بر گزار شود شب آخر وسط هاي مراسم آقاي ساعي مرا صدا زد و گفت يكي از لا مپ ها يي كه وسط شاخه هاي كاج هست خاموش شده است برو عوضش كن نردبان گذاشتم و رفتم سراغ سراغ لامپ و چيزي كه چشم من به آن افتاد كنار لامپ خاموش حلقه نامزدي من بود كه به شاخه كاج گير كرده بود حلقه را برداشتم و لامپ را نگاه كردم لامپ شل شده بود سفت كردم و پايين آمدم هنوز بعد از چند سال صداي مرحوم ساعي تو گوشم است كه مي گفت هر كس براي ائمه كار كند ضرر نمي كند .   

+ نوشته شده توسط مهدی ق در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت 11:8 |
 

 یا صاحب الزمان

 ایستادن، نماد انتظار است و سروها هماره ایستاده اند تا بهار، از راه برسد و آن را گرم در آغوش گیرند. امروز روز جوشش در راه سبز رویش است و فصل رویش، همان ظهور توست که همه هستی، چشم در راه آن و همه دلها را مشغول به خود کرده است.

یابن الحسن در انتظار قدوم عالم آرایت، میلادت را به جشن می نشینیم

 

+ نوشته شده توسط مهدی ق در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 و ساعت 7:37 |

از هر كجا كه وارد حرم شوم خيابان امام رضا ، خيابان شيرازي ، خيابان طبرسي ، خيبان نواب صفوي بعد از وضو و طهارت و اذن دخول به سمت صحن انقلاب مي روم سلام مي دهم وارد سقا خانه شده كاسه زرد رنگ را آب مي كنم چشم هايم را به گنبد و ايوان طلا مي دوزم و كاسه آب را مي خورم آبي كه هر وقت    مي خوري از شربت گواراتر بوده بعد قدم هايم را آهسته بر مي دارم تا به پنجره هاي فولاد برسم دستم را به قفل هاي بسته مي گيرم تا براي گرفتن حاجت شايد يكي از آن ها باز شود(  ياد آن روزي كه يكي از قفل ها باز شد و روز بعد حاجت من روا شد  ) دعا مي كنم در حالي كه اشك از چشمانم جاري است ، مدت ها است كه من اين خواسته را از امام رضا دارم و آرزو دارم كه به اجابت برسد .

واد رواق ها مي شوم به سمت ضريح با ادب و احترام حركت مي كنم دو ركعت نماز بالا سر مي خوانم و به سمت صحن جمهوري مي روم وارد دارالقرآن مي شوم مي نشينم آنجا سوره اي از قرآن را مي خوانم و بعد مي روم به سمت مسجد گوهر شاد كنار منبر صاحب الزماني ، رو به حرم آقا علي بن موسي الرضا مي ايستم و شروع مي كنم به گريه و دوباره خواسته ام را از امام رضا مي خواهم ، آخ فكر فلسطين و لبنان ، تخريب حرمين شريفين ، خون كودكان عراقي ، ويراني قبرستان بقيع و قبر هاي مطهرش ، داغ  زهرا، كربلا ، نجف و ... ظلم و ستم ظالمان ، گرسنگي بيچارگان و همه اين ها گلوي مرا مي فشارد . در حرم آقا با اينكه آرزوي زيارت كربلا و نجف -  مكه و مدينه را دارم ولي فقط يك دعا در ذهن من است وآن :

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر وجعلنا من انصاره واعوانه  و المستشهدین بین یدیه و بلغ منه تهیتا و سلاما

و اين دعايي است كه هر شب وقتي وارد حرم مي شوم از ابتداي ورود تا پايان زيارت تكرار مي كنم و اكنون نيز مثل هر شب در شب ميلاد آقا امام زمان رو به حرم امام رضا نشسته ام و چشمهايم را بسته ام و دعايم را تكرار مي كنم و وقتي زيارتم تمام شد چشم هايم را باز كردم مثل هر شب فقط دلم بود كه پرواز كرده بود و به زيارت آقا امام رضارفته بود در حالي كه خودم 450 كيلومتر از مشهد و حرم آقا امام رضا فاصله داشتم زيارت نامه آقا را بوسيدم و گذاشتم روي ميز كنار سجاده نماز .

 

 

مهدي ق     بشرويه      خراسان جنوبي

 

 

+ نوشته شده توسط مهدی ق در سه شنبه ششم شهریور 1386 و ساعت 21:17 |

بنام خدا

مهر و دوستي ، عشق وصفا ، محبت و مهرباني ، عدل و داد ، همبستگي و اتحاد و...مي آيد و يا بهتر بگويم و همه را خلاصه كنم در يك كلام  مهدي مي آيد .

شعبان ماه عاشقان ، منتظران ، دلسوخته گان ، ماهي كه با ميلاد منجي اسلام ناب محمدي كسي كه در مقابل ظلم و ستم قطعه قطعه شد تادين جدش پا بر جا باشد آغاز مي شود ماهي كه در آن حسين آمد تا احياي اسلام و قرآن باشد و اكنون ما در انتظار فرزندش تا بار ديگر حسين وار ريشه ظلم و ستم را بر كند .

شعبان ماه عشق است ، عشق به مولا ، عشق به مهرباني ها ، عشق به خوبي ها ، عشق به قرآن ، عشق به پيامبر ، عشق به خدا كه همه اينها خلاصه مي شود در عشق به انتظار فرج .

يا صاحب الزمان با وضو و در آستانه ميلاد پر بركتت سفره عرصه ي عشق را گستراندم تا ازصميم قلب فرياد بزنم

السلام عليكم يا اهل البيت النبوه

+ نوشته شده توسط مهدی ق در سه شنبه ششم شهریور 1386 و ساعت 16:16 |
 

سايتي در مورد

سيره اخلاقي امام رضا (ع)

 

 

+ نوشته شده توسط مهدی ق در دوشنبه پنجم شهریور 1386 و ساعت 18:45 |

 

پرتوى از سيره و سيماى امام رضا(عليه السلام)

حضرت على بن موسى، ملقّب به رضا، در سال 148 هجرى قمرى در روز 11 ذيقعده در مدينه به دنيا آمد. پدر آن حضرت، امام موسى بن جعفر و مادرش بانويى بزرگوار به نام نجمه بود. كه او را سمانه و تُكْتَمْ و طاهره نيز مىگفتند. بعد از شهادت امام كاظم(عليه السلام)، آن حضرت در 35 سالگى عهدار دار مسئوليت امامت و حفظ مبانى اسلامى و رهبرى شيعيان گرديد.
مدّت امامت امام هشتم در حدود بيست سال بود كه مىتوان آن را به سه بخش جداگانه تقسيم كرد: 1ـ ده سال اوّل امامت آن حضرت كه همزمان با دوره زمامدارى هارون بود. 2ـ پنج سال بعد از آن كه مقارن با خلافت امين، فرزند هارون بود. 3ـ پنج سال آخر امامت آن بزرگوار كه مصادف با خلافت مأمون و تسلّط او بر قلمرو اسلامى آن روز بود.
امام رضا(عليه السلام) در هر يك از اين سه دوره، به مقتضاى مسئوليت خطير امامت، با اوضاع و احوال پيچيده خلافت آن روز كه به نام اسلام بر مردم حكومت مىشد و با وجود نابسامانى هاى زيادى كه از جهات مختلف در زندگى اجتماعى مردم وجود داشت، وظايف متناسب خود را در راه خدمت به اسلام انجام مىداد.
امام هشتم تا آنجا كه قدرت و امكان داشت از فرصتى كه در سه سال آخر عمرش پيش آمد، در بيدارى مردم و توجّه دادن آنان به اصول مسائل و پرده برداشتن از چگونگى اغفال آنان به صورت ها و عناوين گوناگون، حدّاكثر استفاده را نمود.
شهادت آن حضرت در سال 203 هجرى در سناباد نوقان، كه امروز يكى از محله هاى مشهد است، در 55 سالگى، به وسيله سمّى كه مأمون به او خوراند، اتّفاق افتاد.
اكنون مزار و مرقد شريفش بزرگترين زيارتگاه در ايران اسلامى، در شهر مقدّس مشهد، مورد توجّه شيفتگان حضرتش مىباشد.

 

منبع


 

+ نوشته شده توسط مهدی ق در دوشنبه پنجم شهریور 1386 و ساعت 17:51 |
آخرین مطالب وبلاگ
سند خانه
قبولي امتحان نهايي
حلقه نامزدي
یابن الحسن
آرزوی فرج
عرصه ي عشق
معرفي سايت
پرتوى از سيره و سيماى امام رضا(عليه السلام)